هلوکاست دو میلیون نفر از مردم نیشابور به دست مغولها

در یکی از روزهای آوریل 1221 میلادی چنگیز خان مغول و دخترش و دامادش بعد از فتح نیشابورو فرار سلطان محمد شاه خوارزم شاهی به ولایات ماوراءالنهر مشغول سرکشی بودند که ناگهان تیری که هدف آن چنگیز بود به داماد چنگیز اصابت می کند و داماد کشته می شود.و مشخص نمی شود تیر از سوی چه کسی پرتاب شده بود ممکن بود تیر از سوی یکی از سربازان چنگیز که می خواست بکشدش پرتاب شده باشد.
دختر چنگیز از این عمل بسیار آزرده می شود و از پدرش می خواهد همه افراد این شهر را بکشد

.سی هزار تن از سربازان چنگیز همه زنان و مردان شهر را به بهانه سر شماری از خانه ها بیرون می کشد و در یک ساعت هفتصد تا یک میلیون هفتصد هزار نفر را می کشند به گونه ای که هر سرباز چنگیز سر سی تا پنجاه تن را برید و 12 روز طول کشید تا تعداد کشته ها معلوم شود.

در برخی از نوشته های تاریخی نیز نوشته شده است که مردم نیشابور بعد از اینکه فهمیدند مغول ها قصد کشتار آنها را دارند دست به شورش برداشتند تا اینکه همه مردم شهر قتل عام شدند.
حمله به شهر با فرماندهی تولی خان پسر چنگیز صورت گرفت مغول ها حتی به کودکان و زنها و حیوانات هم رحم نکردند و بنا به نوشته مورخین شهر نشینی در ایران به دست مغولها نابود شد.و یکی از بزرگترین شهرهای جهان بدست قوم مغول نابود شد به گونه ای که تا سالها اثری از زندگی در آن ناحیه نبود.

mongols13

مقایسه رفتار کوروش بزرگ با سایر فاتحان هم عصر خود

منشور کوروش بزرگ:

منم کورش» شاه شاهان ،شاه نیرومند ،شاه بابل ،شاه سوم واکد ،شاه چهار مملکت،پسر کمبوجیه شاه بزرگ،شاه شهرانشان ،نواده کورش ،شاه بزرگ ،شاه شهرانشان ،از اعقاب چیش پش شاه بزرگ ،شاه شهرانشان ،از شاخه سلطنت جاودانه که سلسله اش مورد مهر خدایان و حکومتش به دلها نزدیک است .
هنگامی که من بی جنگ و ستیز وارد بابل شدم ،همه مردم قدوم مرا با شادمانی پذیرفتند . مردوک دلهای نجیب مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من اورا محترم و گرامی داشتم .لشکر بزرگ من به آرامی وارد بابل شد . نگذاشتم آسیب و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید .
اوضاع داخلی بابل و اماکن مقدسه آن قلب مرا تکان داد . فرمان دادم که همه مردم درپرستش خدای خود آزاد باشند و بی دینان آنان را نیازارند . فرمان دادم که هیچ یک از خانه های مردم خراب نشود . فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند .
اهالی این محل ها را جمع کردم و خانه های آنها را که خراب کرده بودند از نو ساختم و خدایان سوم راکد را بی آسیب به قلعه های آنها به گونه ای که قلبشان را خرسند دارد باز گردانیدم . صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم ….

آسورنازیربال پادشاه آسور (سال 884 ق.م ) میگوید :
بفرموده آشور وایشتار خدایان بزرگ که حامیان من هستند با لشکریان و ارابه های جنگی خود به شهر گینابو حمله بردم و آن را به ضرب یک شست تصرف کردم – 600 نفر از جنگیان دشمن را بیدرنگ سر بریدم . سه هزار اسیر را زنده زنده طعمه آتش ساختم و حتی یک نفر را باقی نگذاشتم تا به گروگانی رود . کاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم و از آنجا به شهر طلا روان شدم . مردم این شهر از در عجز و الحاح در نیامدند و تسلیم من نشدند . لاجرم به شهرستان یورش بردم و آن را گشودم . سه هزار نفر را از دم تیغ گذراندم بسیاری دیگر را در آتش کباب کردم . اسرای بیشمار را دست و انگشت و گوش و بینی بریدم و هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیدم . از اجساد کشتگان پشته ها ساختم و سرهای بریده را بر تاکهای شهر آویختم .
بلی ،مشاهده میکنید که آسورنا زیربال مردمان را میکشد و آنها را به تاک ها می آویزد .ولی کورش خود تاکی بود که بر جهان سایه انداخت و مردم را درپناه گرفت .

در کتیبه آسوربانی پال (سال 645 ق.م ) میخوانیم :
«خاک شهر شوستان و شهر ما داکتو و شهرهای دیگر را به آشور کشیدم . درمدت یک ماه و یک روز کشور ایلام را با تمامی عرض آن جارو کردم . این مملکت را از عبور حشم و از نغمات موسیقی بی نصیب ساختم . به درندگان و ماران و جانوران کویر اجازه دادم که آن را سراسر فرا گیرند » .
نبوکد نصر پادشاه بابل ( سال 556 ق.م) در کتیبه اش نبشته است :
» فرمان دادم که صد هزار چشم درآورند و صد هزار قلم پا را بشکنند . با دست خودم چشم فرمانده دشمن را درآوردم . هزاران پسر و دختر را زنده زنده در آتش سوزاندم . خانه را چنان کوفتم که دیگر بانک زنده ای ا ز آنها بر نخیزد «.

cr

داستان هیلاس و نیمف ها

هیلاس نام یکی از افسانه های یونان باستان است که در آن یکی از یاران هرکول بنام هیلاس هنگامی که در جزیره ای برای تهیه آب شیرین برای خدمه کشتی پیاده می شود به برکه ای می رسد که در آن چندین نیمف به شکل دختر در حال شنا بودند آنها وی را محاصره می کنند و یکی از آنها او را می بوسد و از آن پس هیچکس او را نمی بیند.
nymph در اساطیر یونان دختران جوانی(الهه های طبیعت) در طبیعت بودند که به آواز خواندن و رقص علاقه داشتند و در کوهها چشمه ها و رودخانه ها و میان درختان بودند و نه بیمار می شدند و نه می مردند و مردان جوان را شکار می نمودند.این الهه ها همراه با خدایان دیونیسوس ، هرمس، یا پان بودند.

969849_638234886209011_1881227556_n

Hylas and the Water Nymphs
by Henrietta Rae

Waterhouse_Hylas_and_the_Nymphs_Manchester_Art_Gallery_1896.15

Hylas and the Nymphs (1896) by John William Waterhouse

a_naiad

جنایاتی که اعراب به دستور حضرت عمر در ایران مرتکب شدند!عمر بیشتر از ایرانسل یک پوزش به ملت ایران بدهکار است.

به هر حال چون هزیمتیان به مدائن رسیدند اعراب نیز به مدائن رسیدند و بر در مدائن خیمه زدند.و مدت اقامتشان در آنجا به درازا کشید چندان که دوبار در آنجا خرمای تازه خوردند و دو بار شتر قربانی کردند.چون اقامت آنها در آنجا به درازا کشید در مدائن قحطی افتاد و کار مردم به خوردن گوشت سگ و گربه کشید.

تازیان به تیسفون آمدند و غارت و کشتن بسیار در پیش گرفتند.بدینگونه بود که مدائن با کاخهای شاهنشاهی و گنجها گرانبهای چهارصد ساله به دست تازیان افتاد و کسانی که نمک را از کافور نمی شناختند و توفیر بهای سیم و زر را نمی دانستند.از آن قصرهای اسرار آمیز جز ویرانی هیچ برجای ننهاد.

از مدائن جز شهری کوچک و بی اهمیت نماند.هر چند ایوان های آن سالها همچنان باقی است و وبرانه های آن از شکوه و عظمت ایام گذشته ی ایران می گوید و افسانه های دلنشین را می سراید.

در جنگ جولا غنیمت های بسیار به چنگ اعراب افتاد چندان که پیش از آن نیافته بودند و زنان و دختران بسیار نیز به اسرات گرفتند چندان که عمر از کثرت اسیران نگرانی در دل پدید آمد.کشتگان حولا را برخی بالغ بر صد هزار تن می نویسند.

در حمله به دهکده ی الیس هم مرز با قلمرو اعراب جاپان سالار دهکده راه را بر خالد ابن ولید بست جنگی سختی میان ایرانیان و اعراب در کنار رودی که بعدها به سبب همین جنگ به نام رود خون معروف گردید در گرفت.

در برابر مقاومت و سرسختی ایرانیان خالد نذر کرد چندان از ایرانی ها بکشم که خونشان بر رود روان گردد و چون پارسیان مغلوب شدند گروه گروه از اسیران را کنار رود می آوردند و کنار رود سر می بریدند و در آن آسیاب ها بود سه روز پیاپی با آب خون آلود گندم سپاه را که بالغ بر هجده هزار نفر بود آرد می کردند

کشتگان پارسیان در الیس بالغ بر هفتاد هزار نفر بودند

در جنگ نهاوند در سال 22 هجری ایرانیان مقاومت بسیار و اعراب خشونت بسیار نشان دادند.مقدسی می گوید دسته های ایرانی در آنجا چهارصد هزار تن بودند و از خود مقاومت بسیار نشان دادند و اعراب از ایشان چنان کشتند که خدا داند.

و از اموال و غنیمت ها چندین نصب اعراب گردید که در هیچ کتابی ذکر نشده است.

در فتح شوشتر مردم از آهن تیغ های تیز سه لبه ساخته بودند و در صحرا ریختند و اعراب متحیر گردیدند پس از فتحش شوشتر اعراب به قتل و غارت پرداختند و آنهایی را که از فرمان انها سر باز می زدند گردن زدند.

در فتح استخر مردم شهر قتل عام شدند و اعراب کشتاری بزرگ کردند.

رام هرمز نیز پس از جنگی سخت به تسخیر اعراب در آمد و سپاهیان اعراب بسیاری از مردم شهر را کشتند و زنان و کودکان بسیاری را برده ساختند و مال و متاع بسیاری را بدست آوردند.

در حمله به سیستان مردم مقاومت زیاد و اعراب خشونت زیاد از خود نشان دادند بطوری که ربیع ابن زیاد سردار عرب برای کاستن از مقاومت مردم و ترساندن آنها دستور داد تا صدری بسازند از آن کشتگان یعنی اجساد کشتگان را روی هم انباشتند واز آن کشته ها تکیه گاه ها ساختند و ربیع این زیاد بر شد بروی آن نشست بدین ترتیب اعراب بر سیستان مسلط شدند و قرار شد هر سال هزار هزار درهم و هزار وصیف(پسر بچه)به اعراب مالیات دهند.

در حمله ی اعراب به ری مردم مقاومت بسیار کردند بطوری که مغیره سردار عرب یک چشم خود را از دست داد و چندان از آنه کشته شد که کشتگان را با نی شمارش کردند و غنیمتی که نصیب اعراب شد به اندازه ی مداین بود.

در حمله ی اعراب به آذربایجان و همدان و خراسان نیز مردم مقاومت بسیار از خود نشان دادند و بقول طبری در جنگ همدان چندان از پارسیان کشته شد که در شمار نبود

در حمله به شاپور مردم مقاومت بسیار کردند بطوری که عبیدا سردار عرب به سختی مجروح شد و هنگام مرگ وصیت کرد که تا به خونخواهی او مردم شاپور را قتل عام کنند و سپاهیان عرب نیز همین کردند.

در حمله به سرخس سپاهیان عرب همه ی مردم به جز صد نفر را کشتند .

در حمله به نیشابور مردم امان خواستند و اعراب قبول کردند اما چون از مردم شهر کینه داشتند به قتل و غارت مردم پرداختند بطوری که آن روز از وقت صبح تا عصر می کشتند و غارت می کردند.

در حمله ی اعراب به گرکان مردم به سختی جنگیدند بطوری که سعید ابن عاص سردار عرب از ترس نماز خوف خواند پس از مدت ها پایداری و مقاومت مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص سردار عرب قسم خورد که یک تن از آنان را نکشد و همه ی مردم گرگان را کشت به جز یک تندر توجیح نقض عهد خویش گفته بود من فقط قسم خوردم یک تن را نکشم

پس از فتح استخر مردم سر به شورش برداشتند و حاکم عرب شهر را کشتند اعراب مسلمان مجبور شدند برای بار دوم شهر را محاصره کنند مقاومت مردم به قدری زیاد بود که عبدالله ابن عاص سردار عرب را سخت هراسان خشمگین ساخت بطوری که سوگند خورد چندان از مردم شهر بکشد و خون براند.وپندان که بکشت خون نمی رفت و آب گرم ریختند که بشست و رفت و عده ی کشتگان چهل هزار کشته بود.

پس از فتح ری مردم بارها بر علیه عمر و عثمان شورش کردند مردم آذربایجان نیز شورش های متعددی در آذربایجان رخ داد و ولیدابن رعدد به سرکوب آنان رفت مردم خراسان فارس و دارابگرد نیز طغیان کردند

مردم دیلمستان طبرستان و گیلان حدود 250 سال در برابر اعراب پایداری کردند در زمان عثمان سعید ابن عاص بسوی طبرستان راهی شدند

در چالوس رویان؛ عبدالله ابن حازم مامور خلیفه ی اسلام به بهانه (دادرسی ) و رسیدگی به شکایات مردم؛ دستور داد تا آنان را در مکان های متعددی جمع کردند و سپس مردم را یک یک به حضور طلبیدند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند … و دیه ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد و املاک مردم را بزور می بردند. (کتاب تاریخ طبرستان – کتاب تاریخ رویان )
مردم کرمان نیز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان؛ حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز؛ بعنوان خراج سالانه؛ با اعراب مهاجم صلح کردند. ) کتاب تاریخ یعقوبی – کتاب تاریخ طبری جلد پنجم – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم (
یکی از اسیران ایرانی جنگ نهاوند به نام فیروز ایرانی هر اسیر کوچک و بزرگ ایرانی را که در مدینه می دید دست بروی سر آن می کشید و می گفت عمر جگر من را خورد همین فیوز ایرانی با کشتن عمر عامل حمله به ایران سر انجام انتقام گرفت جشن عمر سوزان در بسیاری از ولایات ایران امروزه یاد آور کینه ی ایرانیان نسبت به عمر است.
اعراب پس از مسلط شدن به ایران ظلم های بسیاری در حق ایرانیان کردند و تنها جهت دسترسی بهزمین های کشاورزی و زنان ایران به ایران حمله کردند و پس از فتح ایران تجاوزهای فراوان به نوامیس ایرانیان کردند و زنان ایرانی را دسته دسته در بازار های مکه مدینه و … به فروش می رساندند و در هر خانه ی ایرانیان یک مرد عرب را بر ان خانواده گماشتند.کتابخانه های ایرانیان تها سالها در آتش می سوخت.

زندگی نامه اشو زرتشت فیلسوفی که همه عمر خود را به راستی پرداخت

ششم فروردین سالروز تولد زرتشت به همه ایرانیان مخصوصا هموطنان عزیز زرتشتی مبارک باد.

انسان به هر چه که اراده کند خواهد رسید . اندیشه آدمی سازنده زندگی اوست . ( یسنای 48 – بند 4 )

در مورد تاریخ تولد زرتشت اختلاف نظر های یادی وجود دارد عده ای زمان تولد وی را به 6600 سال قبل از میلاد مسیح نسبت داده اند عده ای به 660 سال و عده ای نیز به 1000 سال قبل از میلاد مسیح نسبت داده اند در مورد مکان تولد وی هم اختلاف هایی وجود دارد عده ای مکان تولد وی را به ماد(آذربایجان کنونی) و عده ای نیز به باختر بلخ و خراسان کنونی نسبت Zarathushtra2داده اند عده ای دیگر نیز  ديگر با قراين و دلايل موجه، تولد او را 1786 قبل از ميلاد دانسته اند. او قبل از بعثت موسي  تبليغ دين خود مي کرده است.[1] اودوکسوس کنیدوسی که هم زمان با افلاطون بوده‌است، زمان ظهور زرتشت را ۶۰۰۰ سال قبل از افلاطون می‌داند.[2]اما به نظر می رسد که زرتشت در 660 قبل از میلاد در ناحیه آذربایجان کنونی متولد شد.و در شرق ایران کار دعوت خود را آغاز کرد.[3]

زرتشت یک کشاورز زاده بود و مادر زرتشت دوغدو دختر فری‌هیم‌رَوا و پدر وی پوروش اسپ نام داشتند[4]از 15 سالگی تا 17 سالگی به نزد خردمند و پارسای بزرگ زمان خود بنام برزین به فرا گرفتن اصول دینی علوم کشاورزی و طبابت پرداختو سپس کمربند معروف زرتشتیان بنام کشتی را از وی دریافت کرد.دیری نگذشت که به مهربانی و خوی نیک شهرت یافت دیری نگذشت که تورانیان به ایران تاختند و زرتشت جوان برای دفاع از سرزمینش جنگ افزار به دست گرفت و با دشمن به پیکار پرداخت اما بعد از اندکی که صحنه های کشتار مردان و جان ستاندن انسان ها را از یک دیگر دید دلش از این اعمال به درد آمد و از صف جنگاوران خارج شد و به مداوای زخمیان و خستگان پرداخت.بعد از جنگ نیز در میان بلا زدگان بی خانمانان می گشت و زخم های درون و برونشان را مرهم می نهاد.[5] در هنگام بروز قحطی نیز به سالخوردگان بسیار کمک نمود او هرگز نمی توانست نسبت به آلام مردم بی تفاوا باشد.او همیشه می اندیشید که چگونه باید راستی بر پلیدی و زشتی پیروز شود.

سپس او به میان قبیله خود بازگشت و زیبار رویی را به همسری برگزید.امال و آرزوهایی بسیار فراتر از کمک به زخمی ها و بلازدگان در ذهن وی نقش بسته بود جان لاک در کتاب تاریخ جامع ادیان می نویسد که او همسر و خانواده خود را رها کرد و در اطراف جهان به گردش پرداخت و با هرکس سخن گفت شاید که نور اشراق دل او را منور سازد اما به نظر می رسد روایت درست تر این است که زرتشت به همسرش گفت:بر آنم که گوشه ای گزینم و به و تفکر بپردازم مدت زمانی را در باره زشتی و نیکی اندیشه کنم تا چشمه شور بختی انسان ها را بیابم و ان را بخشکانم و مردمانم را به سعادت رهنمون کنم اما همسرش به وی گفت از این اندیشه بردار و به کار و زندگی بپرداز اما نیروی را به شور تفکر  اندیشه اصلاح امور بر می انگیخت خانه و زندگی اش را رها کرد و به دامان کوه رفت و در آنجا ده سال(تا سی سالگی)به تفکر و اندیشه پرداخت و غذای اندکی خورد[6]

Zoroaster-by-Nicholas-Roerich

او می اندیشید که از نیکی نیکی پدید می آید و از پلیدی و پلیدی زرتشت اندیشید که بر جهان دو نیرو حکمفرمایی می کند نیروی خیر مثبت و نیروی شر منفی چون زرتشت به سی سالگی رسید مکاشفاتی به وی دست داد و در نزدیکی رود دیتیا در نزدیکی وطن خود شبحی بلند قامت بر وی ظاهر شد و با وی به گفت و شنود پرداخت و از او خواست که جامعه عاریتی از خود دور سازد پس اهورا مزدا به او تعلیم داد و او را به پیامبری برگزید و امر فرمود که حقایق و تعالیم آیین بهی را بر جهانیان بیاموزد.از آن پس هشت سال بر وی بگذشت و وی در این هشت سال با 6 فرشته مقرب به گفت و شنود پرداخت[7]

بعد از این مکاشفه بیدرنگ تعلیم اخلاق را آغاز کرد در ابتدا کسی به او گوش نکرد و آزار بسیار دید و چند با نومید گشت.در آن هنگام پرستش خدایان بسیار قربانی کردن و باده گساری در میان ایرانیان رواج داشت.در ابتدا فقط چند تن از اعضای خانواده اش به دین او در آمدند.چندین بار روان پلید انگره مینیو وی را وسوسه کرد که از پرستش اهورا مزدا دست بردار ولی وی در عقیده خود استوار بود.پس از سالها دعوت نخستین کسی که به دین وی در آمد عموزاده اش میدینیمائونها بود.

بعد از مدتی زرتشت و پیروانش بخاطر اذیت و آزار های دشمنانش (موبدان و فرمان روایان و کدخدایان[8] ) مجبور به مهاجرت به یکی از بلاد شرقی ایران شد در مسیر وقتی هوا طوفانی بود از صاحب یک مزرعه پناه خواست اما او ا ز امان دادن به وی امتناع ورزید  او بعد از اندکی به قلمرو ویشتاسب رسید و به دربار ویشتاسب(ویشاسپا-گشتاسب)راه یافت او دوسال کوشید تا پادشاه را به دین خود در بیاورد پادشاه نیر مردی پاکدل و نیکو منش بود ولی در قلمرو وی سحر و گناهان بسیار رواج داشت.در مناظره ای که پادشاه بین کاهنان و زرتشت صورت می دهد زرتشت پیروز می شود.

در این زمان بود که زرتشت دو سال به زندان افکنده شد که دو روایت در این مورد وجود دارد گروهی با عقاید شیطانی بنام کارپانها بر علیه زرتشت بر خواستند و شاه را مجبور کردند که زرتشت را به زندان بیفکند[9]روایت دوم که معتبر تر است ا این است که کاهنان که نتوانسته بودند بر زرتشت پیروز شوند و از نفوظ وی در پیشگاه پادشاه حسد می بردند روزی که زرتشت در نزد پادشاه بود یکی از کاهنان در محل اقامت زرتشت ابزار جادوگری و جمجمه و مو و ناخن انسان می افکند و به نزد پادشاه می رود و از وی بدگویی می کند و می گوید او با جادوگری توانسته نظر پادشاه را نسبت به خود جلب کند در ابتدا پادشاه به وی روی خوشی نشان نمی دهد ولی با اسرار وی دستور کاوش خانه زرتشت را می دهد و وی به زندان می افتد.[10]

بعد از دوسال معجزه ای رخ می دهد و زرتشت اسب سیاه ویشتاسب را که به مرضی مهلک مبتلا بود مداوا می کند و با همایت های همسر شاه زرتشت از زندان بیرون می آید و پادشاه و درباریان به دین وی می گروند.و به تبع آن سراسر مردم سرزمین نیز زرتشتی می شوند.و دو تن از نجیب زادگان بنام فراشائوشترا و جامناسپا نیز با زرتشت پیوند خانوادگی بر قرار می کند اولی دختر خود را به زرتشت می دهد و دومی دختر زرتشت از همسر اولش بنام پروسیتا را به همسری برمی گزیند.و ویشتاسب و فرزندش اسفندیار از حامیان سر سخت وی شدند.عده ای معتقد هستند که ویشتاسب پدر داریوش هخامنشی پادشاه ایران بوده است که اگر ثابت شود زرتشت در بین سالهای 500-600 قبل از میلاد می زیسته این احتمال نیز بسیار قوت می گیرد.

در بیست سال باقی مانده از عمر زرتشت به نشر دین می پردازد و به جنگ با تورانیان که به ایران حجوم آورده اند می پردازد به دلاوری شهره می گردد.

در دومین حمله آرجاسپ پادشاه توران به بلخ صدمه و خسارت فراوان زد در این هنگام گشتاسب در پایتخت نبود و زرتشت در آتشکده انوش آذر برای پیروزی ایرانیان دعا می نمود که یکی از تورانیان بنام توربرادروش[11] از پشت به وی حمله کرد و پیامبر را کشت و به طومار زندگی هفتاد و هفت ساله مردی که سراسر زندگی خود را صرف گسترش خدا پرستی و نیکی در جهان کرده بود پایان داد.

اما به راستی نتوانست به اندیشه های زرتشت پایانی بدهد در اندک مدتی اندیشه های زرتشت سراسر ایران را فرا گرفت و ایرانیان تا سالها قبل از حمله اعراب به دین زرتشت بودند و بخاطر تعلیمات زرتشت ایرانیان جزو اولین ملل یکتاپرست بروی زمین بودند او اندیشه های خود را بر مبنای گفتار نیک پندار نیک و کردار نیک بنیان نهاد و شعار جهانی وی نیز این بود که راه در جهان یکی است آن هم راه راستی امروزه بیشتر تعالیم زرتشت جهانی شده و امروزه بیشتر ایرانیان با هر دین و عقیده ای مسلمان و زرتشتی حتی بی خدا به این انسان بزرگ و اندیشه های وی ارج می نهد در سراسر دنیا نیز زرتشت مورد توجه بسیاری از بزرگان اندیشه قرار گرفته است تا جایی که نیچه بزرگ فیلسوف آلمانی کتابی را هرچند بی ربط به زرتشت را نگاشت که در آن زرتشت قهرمان اصلی کتاب نیچه بود.حتی بخاطر تشابهات های بسیار بین تعالیم زرتشت و مسیحیان ویهودیان عده ای بنمایه این ادیان مخصوصا مسیحیت و یهودیت را در اندیشه های زرتشت می دانند در آن دوران نیز اندیشه های زرتشت تا یونان رسید و بر یونانیان نیز تاثیرات بسیاری گذاشت.حتی عده ای نیز او را اولین و کهن ترین فیلسوف جهان می دانند.[12]

—————————

زرتشت از دیدگاه بزرگان

پرفسور دکتر گیگر :
به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی، خداشناسی، آزاد منشی، پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیینشان است .

نيچه- فیلسوف آلمانی:
زردشت بزرگترين پيامبر هوشمند و تيزهوشي است كه پايه‌هاي گسترده انديشه سازنده و مردميش تاكنون براي باختر استوارترين ستون زندگي بوده است. انديشه زردشت آموزش هاي بزرگي براي نيك زندگي كردن، نيک در پيوند بودن، نيک رفتار داشتن و نيك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهي به ديگران است. او هيچ گاه در هيچ سخنش از به كاربردن پي‌درپي «راستي و درستي‌ خودداري نكرده و پيوسته همه مردم را بدين سو  خوانده است. در سخن زردشت، شكوهي يافت مي شود كه در كمتر سخني مي توان يافت.

پرفسور هرتسفيلد:
پشتكار و كوشش هاي خستگي‌ناپذير، از فروزه‌هاي درخشان ايرانيان مي‌باشد كه برپايه راستي و درستي استوار شده است كه همه آن ها پرتوي از آيين شكوهمند و پرفروغ زردشت است.

میلز (ایران شناس):
سروده های زرتشت نخستین کوشش روشن و گویا را برای به ساختن و نو کردن دل مردمان در بردارد و امروز هم در همه دین های ما زنده است و شاید آینده نیز بدان آویخته باشد. این سرودها به راستی در منش يكه و بی همتا است و منش هرگز پیر نمی شود. بر جهان امروز است که آن ها را به کار بندد.

ساموییل لنک (دانشمند انگلیسی):
حقيقت آيين زرتشت به طور شگفت انگيزی پس از قرن های متمادی امروز مطابق با علوم و كشفيات تازه است. اين آيين با وجود آنكه زمان زيادی از آغاز آن گذشته است به گونه ای اساس آن محكم و درست به جا مانده كه به خوبی می تواند نيازهای مادی و معنوی امروزه بشر را رفع نموده، لوازم يك زندگی سعادتمند نيكي را فراهم آورد و مي تواند به آساني اختلافات بين ايمان و عقايد مذهبي را با علوم و كشفيات جديد مرتفع سازد.

گستاولوبون:
باید اقرار کرد که در بین ادیان باستان، هیچ کدام از دین زرتشت روحانی تر و اخلاقی تر و منزه تر از مراسم و آداب خرافات نیست.

پروفسور ميه:
فروزه‌هاي ايرانيان باستان ستايش آميزند. ولي بايد دانست كه انگيزه‌ آن ها ، آموزش هاي نيك خواهانه و مردمي زردشت مي باشد. زردشت از منشي والا برخوردار بود كه توانست بر دل مردم رخنه نمايد و آن ها را به سوي خود و آفريدگار مهربان و نيك خواهش بكشاند .

گوته:
دانشمند بلند آوازه آلماني، سخت فريفته گفتار و سروده‌هاي زرتشت بود و اورا مردي بسيار بزرگ و نوشته‌هايش را شكوهمند بازنمود كرده است. گوته، زرتشت را خردمندي به شمار مي آورد كه جهان خرد كمتر همانند او را به خود ديده است. او در همه جا از كسي نام می ‌برد كه همواره درانديشه خوشبختي و آسايش مردم بوده است و جز راستي و پاک دلي سخن نگفته است .

توماس هايد:
اين نويسنده بزرگ انگليسي درباره زرتشت مي گويد: كه در آن منش او را سخت مي‌ستايد و او را انديشمندي بزرگ به شمار مي آورد. او مي نويسد كه خداوند زرتشت را براي مردم ايران برگزيد، زيرا ايرانيان از يك آگاهي بزرگي درباره خداوند برخوردار بودند. اين مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندي چون زردشت بودند .

پرفسور جان هینلز:
دین زرتشت را باید نخستین دین آزادی انسان ها و حقوق بشر در جهان خواند .

پرفسور هانري ماسه :
زرتشت اولين شخصي است که پايه هاي يکتا پرستي را در جهان بنيان نهاد .

خانم فرانسیس پاورکاب:
من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی می کرد.

رابیندرنات تاگور:
زرتشت بزرگترین پیامبر پیشکسوت بود که راه آزادی انتخاب در امور اخلاقی را به روی آدمی گشود.

موریس مترلینگ:
پژوهش در آیین زرتشت از لحاظ مسیحیان خیلی جالب توجه است زیرا سه چهارم و حتی بیشتر باور مسیحیان از ایرانیان گرفته شده است.

هگل:
نور دانش برای نخستین بار با پیدایش زرتشت در تاریخ آغاز به درخشش کرد.

مری بویس(باستان شناس و دین پژوه انگلیسی):
دین زرتشتی در تاریخ ادیان جایگاه ویژه ای دارد و سرچشمه های آن را چه بسا بتوان تا روزگار هند و اروپاییان پی گرفت. آموزه های زرتشت که جنبه های روحانی و اخلاقی والایی دارند، مطالعه این دین کهن را بسی مسرت بخش می سازند.

ویل دورانت: دین زرتشت، دینی با فروشکوه بود که همچون دیگر دینها که سرشار از درونمایه خونریزی و بت‌پرستی و خرافه‌گرایی بودند، روی خوشی با این ناشایستها نداشت و پاک و پاکیزه بود. زردشت این دستور طلایی را داده است که آنچه را برخود نمی‌پسندی، بردیگران روا مدار. خویشکاری هرکسی سه سویه است

-با دشمن چنان رفتار کن که دوست گردد-بدجنس را به راستی و درستی رهبری و راهنمایی کن و نادان را به دانایی-و سومین بخش آن است که بزرگترین برتری، پارسایی و پرهیزکاری است و پس از آن راستگویی وراست کرداری

سرپسی سایکس: از دید من بسیار دشوار است که بتوان کسی را یافت که بتواند آموزشهایی بالاتر از آموزشهای زرتشت برای مردم پیداکند. سروده‌ های این مرد بزرگ بی گمان جاویدنیند و هیچگاه گرد سالها برچهره‌اش نخواهد نشست که آنرا پنهان دارد

ارزش سروده‌های زرتشت در پاکدلی گوینده و راستی بنیادینی است که اوسخت باور داشته است

بوتین آمریکایی: زردشت از همه نگرها ستودنی است، بیگمان مسیح پیرو او بوده واز اندیشه او بهره گرفته است. سه سخن رسا و روان و شکوهمند او: پندار نیک –گفتار نیک- کردار نیک، پایه و بنیاد همه دینها ست و هیچ خردمندی نتوانسته است چیزی بر آن بیفزاید

 ولتر: زردشت پیوند خود را با اهورا مزدا بیشتر برپایه دوستی استوار کرده بود. او از خدای خود یاری و پشتیبانی می خواست، آنگونه که دوستی از دوست خود میخواهد. او در فروتنی به اهورامزدا، پاکدل و یکرنگ بود

لومل: اندیشه زرتشت از یک فلسفه والای نیک کنشی و نیک سرشتی برخوردار است تا دینی. گاتها از آنچنان ژرفی اندیشه‌ای توانا و از هنر ستایش‌آمیز شیوایی و روانی و رسایی سخن برخوردارند که نمیتوان با هیچ چیز دیگر همانند و برابر کرد و به سنجیدن پرداخت. زرتشت از یک پرورش بنیادین نیک‌کنشی بهره ور بود که در سروده‌های دلنشین به خوبی به چشم می‌خورد. از این رو اورا بالاتر و والاتر از همه دیگران نشان میدهد

—————————

منابع و توضیحات

[1]  خورشیدیان. ص ۱۷.

[2]راهنمای دین زرتشتی، ص ۳

[3]زرتشت پیامبر ایران باستان هشم رضی

[4]پیامبر از یاد رفته (ضمیمه کتاب خراسان بزرگ مهد آیین زردشت، ص ۱۳۱)۳۸۴- یسنای ۹ بند ۱۳۳۸۴

[5]تاریخ جامع ادیان جان لاک

[6]زرتشت پیامبر ایران باستان هشم رضی

[7] و [9] تاریخ جامع ادیان جان لاک صفحات 454 به بعد.

[8]زرتشت و آموزه های او

[10]زرتشت و آموزه های او صفحه 32 و 33

[11]زرتشت پیامبر ایران باستان

[12]عده ای تالس را نخستین فیلسوف زمین می دانستند اما تحقیقات زبان شناسی اخیر اثبات کرد که گاتاها 1800 سال قبل از میلاد مسیح می زیسته در نتیجه قبل از عصر تالس بوده و می توان از وی بعنوان نخستین فیلسوف نامبرد.

—————————

جستار های مفید

کتاب زرتشت و آموزه های او 

آخرین سفر زرتشت فرهاد کشوری

اوستا جلد اول

اوستا جلد دوم

تا ابد در قلبهای بسیاری از ایرانیان رهبر مردمی ما دکتر محمد مصدق

اینجا سازمان ملل متحد است. پیرمردی خمیده ، به ظاهر خواب !

بر کرسی نما ینده ی بریتانیای کبیر تکیه زدهو هر چه اطرافیان وی را صدا میزنند که برخیز… او همچنان خواب است و پیرمرد با اعتراض شدید نماینده بریتانیا موجه می شود.

در آخر با عصبانیت مرد انگلیسی ، چشم باز میکند و می گوید :چقدر خشمگین میشوی وقتی یک بیگانه 5 دقیقه صندلی تو را بگیرددر حالی که نفت کشور من را ، کشور تو 200 سال است که گرفته !!!نام او محمد مصدق است.

284461_253720901305519_100000028331150_1173691_1972736_n l

تا ابد در قلبهای بسیاری از ایرانیان رهبر مردمی ما
دکتر محمد مصدق

29 اسفند سالروز ملی شدن صنعت نفت گرامی باد…

تاریخچه روز ولنتاین!

در سال سی صد بعد از میلاد مسیح زمانی که ساسانیان به تازگی در ایران به قدرت رسیده بودند امپراتوری بنام کلودیوس دوم در روم فرمانروایی می کرد او عقیده داشت که سربازانی که مجرد هستند بهتر از سربازان متاهل می جنگند و ازدواج را برای سربازان رومی ممنوع کرده بود این زمان 40 سال قبل از ظهور کنستانتین کبیر بود و هنوز روم به مسیحیت نگرویده بود..
در این زمان کشیشی بنام والنتاین بطور مخفی سربازان رومی را عقد می کرد تا سرانجام کلودیوس از این امر با خبر می شود و دستور می دهد که ولنتاین را به زندان بیندازند .

ولنتاین در زندان عاشق دختر زندان بان خود می شود که نابینا بوده در این زمان او با سرسختی بیشتر سعی در گرواندن کلودیوس به مسیحیت داشت ولی مورد خشم بیشتر او قرار گرفت به جرم جاری کردن عقد برای سربازان رومی اعدام می شود و با قلبی آکنده از عشق به دختر زندان بان کشته می شود.از آن روز او تبدیل به نمادی برای عشق می شود و روز مرگ او بنام روز عشاق نامگذاری می شود.

در ایران نیز جشن سپندارمذگان به فاصله 4 روز بعد از آن به عنوان روز عشق ایرانی برگزار می شود.

روز عشق مبارک باد.

St-valentine-baptizing-st-lucilla-jacopo-bassano